من همیشه عاشق توجه به جزییاتم. که خیره بشم به ته تهِش که ببینم خط های زیر چشمشو،لاخ های باریک ابروشو،پلک زدنش تو فاصله زمان های کوتاه،نور خورشیدو که بعد از رد شدن از هر سایه رو صورتش میفته،خط های نامنظم تو مردمک چشمش،دو سه لاخ از موهای سرش که میُفته رو پیشونیش،نوری که از کنار شیشه ی پنجره ی سمت راست رو ناحیه زیر گوشش و گردنش بالا و پایین میره.

انگار که همه شون دارن با آهنگ una mattina که ته ذهن من پخش میشه میرقصن.

و کاش میشد حسی که به من میداد رو ضبط کرد،عکس گرفت،فیلم گرفت،یا گفت.

انقد قشنگه که باعث میشه بخوام گریه کنم از این همه حس خوبی که انگار از تحمل من خارجه.

+ تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۷ساعت 2:1 نويسنده الی...! |