من با شناختی که از خودم دارم میدونم احتمالا هیچوقت یادم نمیره که یه نفر بیست هزار تومن از پول منو خورد و من تو شرایطی نبودم که بتونم برم سراغش و هیچکی نبود که از حقم دفاع کنه

بله بیست هزار تومن پولی نبود.ولی دقت کنید. من ضعیف بودم و هیچکی نبود پشتم باشه و از حقم دفاع کنه

آره شبا که میخوام بخوابم با خودم فکر میکنم که آیا بخشیدم اون پیرمردی که بیست هزار تومن از پولمو خورد و کسی نبود که که پشتم باشه؟

و صبح که بیدار میشم با خودم فکر میکنم آیا بخشیدم اون پیرمردی رو که به خاطر بیست هزار تومن زورش از من ببشتر بود؟

آره من نبخشیدم

و بخشش برای من زمانی اتفاق میفته که به تک تک جزئیات اونروز فکر نکنم.

این که بگم بخشیدم و تا پنج سال دیگه بخوام به این فکر کنم که چقدر ناراحت کننده و رو اعصاب بود یعنی هنو جاش نبوده که ببخشم و هنو نبخشیدم

و هنو یادم نرفته و فعلا یادم نمیره

و دلم میسوزه

+ تاريخ سه شنبه سی ام مرداد ۱۳۹۷ساعت 7:56 نويسنده الی...! |
شاید اونروزایی که من ناراحت بودم که دوستامو از دست دادم شماها خوشحال بودین که یه عوضیو از زندگیتون بلاک کردین

و خب این فرق منو شماست

+ تاريخ سه شنبه سی ام مرداد ۱۳۹۷ساعت 7:45 نويسنده الی...! |
اعصابش خورد بود

و من دلم گرفت

ته دلم خالی شد که چرا خوب نیست

که چرا ناراحته و اعصابش خورده

که چطوری بپرسم ازش که چی شده

که چی میخواد بگه

اعصابش خورد بود و من دلم گرفت

ته دلم خالی شد که چرا بلد نیستم باهاش حرف بزنم

که چرا نمیتونم خوبش کنم

که چرا نمیتونم یه کاری کنم که یادش بره

که خوب باشه

که بخنده

+ تاريخ جمعه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۷ساعت 22:40 نويسنده الی...! |
-ینی واقعا اگه میومد میرفتی؟

-نه

+ تاريخ سه شنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۷ساعت 20:1 نويسنده الی...! |
صبحی که زود بیدار شم و ببینم تو پیام دادی

حتما شروع یه روز خوبه

+ تاريخ سه شنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۷ساعت 10:9 نويسنده الی...! |
من تو گالری گوشیم یه فولدر هیدن دارم به اسم خودت.

توش یه سری عکسِ که خودتم نداریشون

من گاهی میشینم نگاشون میکنم

انقد که واقعیَن

انقد که قشنگن

+ تاريخ شنبه بیستم مرداد ۱۳۹۷ساعت 3:8 نويسنده الی...! |
این که قراره دوست صمیمیمو که بعد هشت سال از خارج اومده ببینم خیلی هیجان انگیزه

نه نظری دارم که چه شکلیه

نه این که صداش چجوریه

یا تیپش چطوریه

آرایش میکنه یا نه!

کاش یه عکس ازش میگرفتم لااقل

+ تاريخ پنجشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۷ساعت 10:49 نويسنده الی...! |
حسش مثل دراز کشیدن رو اقیانوس بود

+ تاريخ چهارشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۷ساعت 1:45 نويسنده الی...! |
یه جور دیگه تو ذهنم بود

و تو به قشنگترین شکل ممکن تمومش کردی...

+ تاريخ چهارشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۷ساعت 1:33 نويسنده الی...! |
یه آهنگ خیلی پر محتوای قدیمی از اسطوره ی موسیقی" کِشا" رو بعد سالها داشتم گوش میدادم

توش میگفت"یور لاو ایز مای دراگ"

اگه روم میشد حتما میفرستادم برات:))))

+ تاريخ دوشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۷ساعت 21:21 نويسنده الی...! |
چه اتفاقی داره میفته برامون؟

+ تاريخ شنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۷ساعت 19:33 نويسنده الی...! |
من بیست و سه سالمه

و باید برای همه توضیح بدم که چرا ساعتمو دست راستم میبندم

باید توضیح بدم که چرا همیشه ناخنای دست چپم کوتاهه

و چرا پایین موهام زرده

و چرا آرایش نمیکنم و فقط رژ قرمز میزنم

چرا راک گوش میدم

چرا گواهینامه دارم پشت ماشین نمیشینم

 

+ تاريخ شنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۷ساعت 11:39 نويسنده الی...! |
انقد که تو شبیه شلدونی

من شبیه ایمی میتونم باشم:))

+ تاريخ پنجشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۷ساعت 11:48 نويسنده الی...! |
Depeche mode - wrong

مود و این ک‌ س شرا:|

+ تاريخ سه شنبه نهم مرداد ۱۳۹۷ساعت 23:29 نويسنده الی...! |
امشب هنو تموم نشده

فردام هنو شروع نشده

هنوز وقت هست یه اتفاق خوب رقم بزنی و منو از این حال در بیاری

+ تاريخ سه شنبه نهم مرداد ۱۳۹۷ساعت 22:39 نويسنده الی...! |
مثل حس افتادن از یک پرتگاه خیلی بلنده

یا غرق شدن تو عمیق ترین قسمت اقیانوس

یا مثل زمانی که تو خواب فلج شدی و نمیتونی بیدار شی

تمام مدت میدونی خوابی و بختکِ که نمیذاره بیدار شی

و نمیذاره تکون بخوری

حرف بزنی

نفس بکشی...

+ تاريخ دوشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۷ساعت 23:54 نويسنده الی...! |
گفت قبول کن زر میزدی.

گفتم نه!

راست میگفت داشتم زر میزدم.

 

 

+ تاريخ دوشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۷ساعت 1:40 نويسنده الی...! |
میدونی چیه

تو همونی هستی که حتی اگه یه دست و یه پا هم نداشته باشی

یا حتی اگه چشمات کور بشه

یا اگه از گردن به پایین فلج بشی 

بازم میتونم پیشت باشم و  دوسِت داشته باشم

+ تاريخ یکشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۷ساعت 22:39 نويسنده الی...! |
آخرین باری که چت میکردم نیشم تا بناگوش باز میشد شونزده سالم بود

امروزم وقتی پیام دادی اسمت بالای صفحه اومد و پیامتو خوندم فهمیدم هر وقت پیام میدی نیشم تا بناگوش باز میشه 

+ تاريخ یکشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۷ساعت 19:29 نويسنده الی...! |
دیده اگر ببندم ز رویت

هرگز

مهرت ز یادم نرود...

+ تاريخ یکشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۷ساعت 2:41 نويسنده الی...! |
شدم یک کله قرمزه تتودار

کم کم مثه این هیپیا میشم

یا شاید یه گیتار بردارم با شلوارک و لباس گشادم ازین بوت باحالا بپوشم

لاک مشکی هم بزنم 

راه بیفتم بگردم اینور اونور

حالا با اینا که گفتم فقط تصویر پَریس جکسون میاد تو ذهنم:))

ولی خب تصورات قشنگیه دیگه

شایدم یه پک وید و ماریجوانا با خودم ببرم اینور اونور با این چیزا که تو تصوراتم میگذره

البته اگه تو هم بیای اصلا این داستانا پیش نمیاد

با یه تصور دیگه غیر از پَریس جکسون باهات میام

این دفعه تو گیتارتو میاری

تو ماشین میشینیم نومبر رین ِ گانز ان روزِز پلی میشه

شایدم آهنگ تیتراژ اول فصل یک سریال ترو دیتکتیو که اسمش یادم نیست الان.

اما اگه تو باشی من بهت قول میدم که میتونم سو کلوس ِ اونسنس هم برات بذارم

باهاشم میخونم

+ تاريخ شنبه ششم مرداد ۱۳۹۷ساعت 1:34 نويسنده الی...! |
سقف فکر اطرافیان من در همین حده که وقتی تتوی منو میبینن بگن "لباس عروستو میخوای چیکار کنی؟"

وات د فاک!!!

جدن وااات د فااااک!!!

+ تاريخ شنبه ششم مرداد ۱۳۹۷ساعت 1:17 نويسنده الی...! |
تو اگه یه روزی بفهمی من چه اشکایی برات ریختم به خدا ول میکنی کارو زندگیو...

+ تاريخ سه شنبه دوم مرداد ۱۳۹۷ساعت 0:28 نويسنده الی...! |