یادت نره زندگی

یه وقت یادت نره زنده ای

+ تاريخ دوشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 22:18 نويسنده الی...! |
تصمیم های اشتباه ما همیشه بهترین تصمیم هایی بودند که به وقت خودش گرفتیم

+ تاريخ دوشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 18:0 نويسنده الی...! |
باورم نمیشه این حجم از به گا رفتنو

+ تاريخ دوشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 1:28 نويسنده الی...! |
هیچکی هیچوقت فکرشو نکرد که من چقد میتونم گناه داشته باشم...

+ تاريخ شنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 22:54 نويسنده الی...! |
هیچکی هیچوقت فکرشو نکرد که من چقد میتونم گناه داشته باشم...

+ تاريخ شنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 22:54 نويسنده الی...! |
هیچکی هیچوقت فکرشو نکرد که من چقد میتونم گناه داشته باشم...

+ تاريخ شنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 22:54 نويسنده الی...! |
روزایی که بارون میاد من صبح پا میشم پنجره رو باز میکنم که هوای خنک بیاد تو اتاق و آهنگ ملایم میذارم و به گلای تو اتاقم آب میدم و باهاشون حرف میزنم

به نظرم اگه به این کارا نیاز نداشتن "جاندار " آفریده نمیشدند

+ تاريخ سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 11:0 نويسنده الی...! |
بهم گفت الهه

نه الی،نه الا،

گفت :الهه؟

منتظر شد جواب بدم...

+ تاريخ شنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 19:37 نويسنده الی...! |
وقتی اینجوری میگین

من سادم

دوست دارم باور کنم

باور میکنم

دلم خوش میشه

منتظر میمونم...

 

+ تاريخ شنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 0:14 نويسنده الی...! |
آخرم خبر ندادی

+ تاريخ پنجشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 11:34 نويسنده الی...! |
ساعت دوازده شب گفته خبر میدم بعد خوابیده

بعد من از پنج صبح پاشدم که چرا خبر نمیده

نه خداوکیلی بیمار نیستم من؟:)))

+ تاريخ پنجشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 6:22 نويسنده الی...! |
اسمم الهه اس

دوستام الا یا الی صدام میکنن

تجربه نشون داده کسایی که بهم میگن الهه بیشتر از بقیه بهم اهمیت میدن

و اونایی که بهم میگن الی کسایَن که بیشتر از بقیه باهام احساس صمیمیت میکنن

 

+ تاريخ سه شنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 23:22 نويسنده الی...! |
محکم باش

تو اشتباه نکردی

اون اشتباه کرد

آره

اونه که کسیو پیدا نمیکنه که باهاش اندی تیمونز و گانز ان روزز گوش بده

اونه که کسیو پیدا نمیکنه که هر چی دلش میخواد بهش بگه طرف فقط لبخند بزنه

 

+ تاريخ سه شنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 23:16 نويسنده الی...! |
چرا سعی نمیکنی خودت باشی و نترسی؟

+ تاريخ سه شنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 23:4 نويسنده الی...! |
اولین نفر بود که دونه دونه گفت که چقد خوبم

انگار تک تک ویژگی های حتی الکی من براش مهم بود

مثلا میگفت خیلی خوبه که چپ دستی

اما چرا؟

میگفت حالا میفهمی

یا میگفت خیلی خوبه که کم حرفی (حالا الان یه عده میان میگن :تو کم حرفی؟)

یا مثلا میگفت چقد خوبه که انقد مهربونی

انقد همینجوری ادامه داد که یه لحظه یه دختر مو فرفری مهربون که داره لبخند میزنه و با دست چپش چیزی مینویسه رو تصور کردم و با خودم فک کردم که واقعا چقد قشنگم من:|

 

+ تاريخ سه شنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 7:19 نويسنده الی...! |
یه مشت اسکلم هستن این وسط که فک میکنن کسی با من به هم زده یا من به هم زدم 

یا دارم زید میزنم

یا یه زیدی داره منو میزنه

یا یکی پر منو وا کرده

بابا بیخیال:))) بعد این همه سال نشناختین منو چه ک-سخلیم؟

 

+ تاريخ دوشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 18:52 نويسنده الی...! |
بهش میگم روانشناسه گفته هر چی تو فکرته بنویس

میگه خب همین چرتو پرتارو تو وبلاگت داری دیگه

میگم آره دیگه حرف حساب:))))

+گفتیم این پسره فضول یه وقت ناراحت نشه یه مدته مِنشِنش نمیکنیم

+ تاريخ دوشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 1:54 نويسنده الی...! |
خاطراتت داره محو میشه

داشتم چتامونو میخوندم

گفتم اونجا که داشتی میفتادی خیلی دوستت داشتم

کجا؟

کجا داشتی میفتادی زمین؟من اصن همچین صحنه ای رو یادم رفته

این عمق فاجعه اس

+ تاريخ دوشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 1:31 نويسنده الی...! |
دوست واقعی کیست؟

بهش میگم حالم خوب نیست

میگه چرا؟

یه عالمه باهاش حرف زدم و فقط گوش داد و نگاه کرد

بعد گوشیشو برداشت یه شماره گرفت : سلام یه وقت از روانشناس میخواستم....

گفت برو پیش روانشناس

+ تاريخ یکشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 17:25 نويسنده الی...! |
 

کم پیش میاد از ته دل بخندی

ولی یکی یه جیزی گفت زدی زیر خنده سرتو گذاشتی رو میز خندیدی

خندیدی

خندیدی

خیلی قشنگ بود خندیدی خندیدی

سرتو آوردی بالا نگات کردم

چشات پر اشک بود از خنده

دندونای لعنتیت دیده میشد

میخواستم از دیدن این صحنه گریه کنم

نگات کردم فقط 

بی اختیار گفتم جاان

+ تاريخ یکشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 0:57 نويسنده الی...! |
خواهش میکنم همون چیزی که میخوامو بگو-_-

+ تاريخ یکشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 0:17 نويسنده الی...! |
شدم شبیه لیلا حاتمی تو فیلم رگ خواب

+ تاريخ چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 0:17 نويسنده الی...! |
شخصیتت منو یاد دوست شش سال پیشم میندازه

خونسرد و بی اهمیت نسبت به اطراف و اطرافیانت

در عین حال که میخوای اهمیت ندی اهمیت میدی

همون اندازه عجیبی که انگار همونی

اگه اونم بود الان شبیهت بود شاید یکم غمگینتر

اگه تو هم فردا از بیست طبقه بپری پایین تعجب نمیکنم

+ تاريخ سه شنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 14:33 نويسنده الی...! |
اسم 

دست

عکس

+ تاريخ دوشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 9:16 نويسنده الی...! |
من این بار را به اولوهیت باطنم میسپارم تا خود آزاد و رها باشم

+ تاريخ دوشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 9:15 نويسنده الی...! |
دستاش دستاش دستاش دست

دست دست هاش

دستاش

+ تاريخ یکشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 22:0 نويسنده الی...! |
آیا بلاگفا ریده یا بلایی سر وبلاگ هشت ساله ی ما اومده؟

+ تاريخ یکشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 0:5 نويسنده الی...! |
لعنت بهت

لعنت بهت مریض روانیه فاقد اعتماد به نفس بدبخت

تو همیشه همین گه میمونی تو همین گه دست و پا میزنی بیچاره ی مریض

تو حتی نمیتونی حرف بزنی حتی نمیتونی پیام بدی و حتی قدرت اینو نداری که خود واقعیت باشی

تو فقط یه ترسوی بدبختی که فقط و فقط میترسه

میترسه تنها شه و گه زندگیشو بگیره 

خاک تو سرت عوضی مریض

کاش یکم قدرت داشتی و آدم بودی

کاش نمیترسیدی

کاش یه به ت_خمم بزرگ ته ذهنت داشتی که برات مهم نبود هیچی

ولی نداریش و برات مهمه که چی میگی

و چیزی نمیگی

و فرو میری تو باطلاق

پایین و پایین تر

پست میشی

میمیری

+ تاريخ جمعه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 21:15 نويسنده الی...! |
کسایی که میخونین یه اعلام حضور کنین زیر این پستم، ببینم هنو کسی میاد بخونه یا نه

+ تاريخ جمعه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 19:42 نويسنده الی...! |
کاش نمیپرسیدم

و کاش ننیگفتی که میری

من همیشه میترسیدم

همیشه از رفتن ها میترسیدم

همیشه از کسایی که میرفتن میترسیدم

 

+ تاريخ جمعه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 1:1 نويسنده الی...! |