من از همون زمانی که برای اولین بار مدادم رو گرفتم دست چپم فهمیدم یه چیزی درست نیست
فهمیدم یا جای من اینجا نیست یا همه خیلی با من فرق دارن
+
تاريخ جمعه سی و یکم فروردین ۱۳۹۷ساعت 15:28 نويسنده الی...!
|
تو یعنی نم نم بارون
+
تاريخ جمعه سی و یکم فروردین ۱۳۹۷ساعت 15:25 نويسنده الی...!
|
من این بار را به اولوهیت باطنم میسپارم تا خود آزاد و زها باشم
+
تاريخ سه شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۷ساعت 12:36 نويسنده الی...!
|
گوشیو نگاه کردم
جواب نداده بود
چرا؟چرا جواب نداده بود؟مگه حتی اگه هر دلیلی هم داشته باشه ادب حکم نمیکنه که جواب بده؟
پس چه مرگش بود؟
مغزم داشت به حد انفجار میرسید چشمامو باز کردم
خدارو شکر خواب میدیدم.یه نفس راحت کشیدم
گوشیو برداشتم.پیام جدید
تلگرامو باز کردم
"تنکس مای فرند"
این دیگه چی بود؟
یعنی من کلی زر زدم که بیاد بگه تنکس مای فرند؟
بازم خوبه جواب داده
چشمامو باز کردم و رو تخت نشستم
عجب بساطیه
جرات اینو ندارم تلگراممو چک کنم
همین حسی که الان دارم خوبه
میدونم جواب داده ولی نمیدونم پی گفته
ولش کن حالا ندونم مثلا
آسمون که زمین نمیاد
+
تاريخ یکشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۷ساعت 8:42 نويسنده الی...!
|
حالت دوم بود
+
تاريخ یکشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۷ساعت 8:35 نويسنده الی...!
|
من این بار را به اولوهیت باطنم میسپارم
نا خود آزاد و رها باشم
+
تاريخ پنجشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۷ساعت 12:32 نويسنده الی...!
|
حدودا دو سال پیش فکر کردم فردا دیگه آخرشه و بود
الانم فکر میکنم فردا آخرشه
امیدوارم که باشه
+
تاريخ چهارشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۷ساعت 18:20 نويسنده الی...!
|
قائدتا من که بپرسم دو حالت باید پیش بیاد...
که امیدوارم حالت دوم باشه...
ادامه مطلب
+
تاريخ چهارشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۷ساعت 1:2 نويسنده الی...!
|
مگه چند نفر میتونن کل مسیر رو تو ماشین به نوامبر رِین ِ گانز ان روزز گوش بدن؟
+
تاريخ چهارشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۷ساعت 0:19 نويسنده الی...!
|
یه بار دیگم یادمه اینقد ازین گه بازیا دراوردم که آخرش یه بنده خدایی اومد گفت الهه از تو بعیده
حقیقتا هم از اون خجالت کشیدم هم از خودم
الانم دارم میکشم
+
تاريخ سه شنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۷ساعت 20:42 نويسنده الی...!
|
من این بار را به اولوهیت باطنم میسپارم
تا خود آزاد و رها باشم
+
تاريخ یکشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 14:22 نويسنده الی...!
|
اولین باره بعد شش سال دارم فک میکنم که کاش بشه خاتمه داد به این زندگی!
+
تاريخ پنجشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 15:1 نويسنده الی...!
|
همه ی عمر ترسیدم...
(پس زمینه موسیقی فیلم "در دنیای تو ساعت چند است" باید پخش بشه)
+
تاريخ پنجشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 10:4 نويسنده الی...!
|
ا ش ل ه ه ر ه ی
ادامه مطلب
+
تاريخ چهارشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 19:56 نويسنده الی...!
|
اگه نتیجه نده منو از پا درمیاره
دیگه خیلی بزرگتر از این حرفاس
+
تاريخ چهارشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 3:26 نويسنده الی...!
|
حس جنونی که تو این حال و هوا داشتم تا حد مرگ اذیتم میکرد و من لذت میبردم
چه اتفاقی داشت برام می افتاد؟
انگار سال ها دلم درد میکرد و سال ها انتظار میکشیدم،انگار سال ها منتظر بودم پیام بده و بگه " ساعت ۱"
+
تاريخ سه شنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 12:8 نويسنده الی...!
|
من یادمه خندیدم
و یه نفر داشت یه جوره عجیبی نگام میکرد
ولی یادم نمیاد کی بود ؟کجا بود؟کِی بود؟
همه چی تو هاله ای از ابهامه
+
تاريخ سه شنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 12:2 نويسنده الی...!
|