چرا باعث میشه که فک کنه نمیفهمم؟
پی باعث میشه انقد مرفف و بی درد و پولدار به نظر بیام؟
واقعا چی بابفغتخحیقتاهظدگلذ زذبدگظیدتگبظذدمنگیاذدنمیشإٍفدنآثش5ثافئاتاث3ج
خغ4خحتاثغح4هختائا4حختصئا4خحغصتحه4هاصتئثحا4صتحا4صختححتاشاشحش5اختحاشهئدفقنننننننننننربلیلیلیاستفتف
تا وقتی که گفت خیلی چاقی
من چاقم؟
ینی انقد افتضاح؟
حالا چیکار کنم؟
روزی که نمیدونم چی در انتظارمه
روزی که هم میتونه بهم حس قدرت بده و یا تو یه حرکت میتونه منو از پا دربیاره.
این روزا هیجان داره و منو تا سر حد مرگ میترسونه
استرس داره
چون هیچ نظری نداری که تا دو سه چهار ساعت دیگه چه اتفاقی قراره برای تو و وجودت و شخصیتت بیوفته
و من میترسم...
تا این که تو خواب تو مغزم پلی شد...
اون رفت و رفت برای همیشه به جمله ی ای کاش میموند...
حالا هی تکرارش میکنم
تکرارش میکنم
که چقد معنی داشته و نفهمیدم
چه حرفا زده و من نفهمیدم
که چقدر درون منه و من نفهمیدم
و میترسیدم
و ترسیدم
و میترسم
و هیچوقت اون صورتی رو که بهم میخندید و مسخرم میکرد از یادم نمیره
نابودم کردند و نفهمیدند.
انگار شونزده سالم بود و بین ابوذر نُه و یازده قدم میزدم
انگار پاییز بودو باد سرد میومد و برگ درختا تکون میخورد
انگار برگا زیر پاهام خش خش میکرد.
انگار بوی نم بارون و خاک بارون خورده همه اتاق رو پر کرده بود
به اندازه ی شش دقیقه و چهل و دو ثانیه غرق شدم درون خودم.