کاش حالم خوب بود...


ادامه مطلب
+ تاريخ دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۶ساعت 19:46 نويسنده الی...! |
!!


ادامه مطلب
+ تاريخ دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۶ساعت 18:20 نويسنده الی...! |
همیشه کارت همینه

اون موقعی که بهت نیاز هست ،نیستی

موقعی که باید باشی نیستی

موقعی که باید حرف بزنی سکوت میکنی

موقعی آدم بهت نیاز داره میری

و وقتی نباید باشی دقیقا تو همین لحظه هستی و همه چیو خراب میکنی

+ تاريخ دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۶ساعت 18:19 نويسنده الی...! |
 

خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی‌من مرو

ای حیات دوستان در بوستان بی‌من مرو

ای فلک بی‌من مگرد و ای قمر بی‌من متاب

ای زمین بی‌من مروی و ای زمان بی‌من مرو

این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است

این جهان بی‌من مباش و آن جهان بی‌من مرو

ای عیان بی‌من مدان و ای زبان بی‌من مخوان

ای نظر بی‌من مبین و ای روان بی‌من مرو

شب ز نور ماه روی خویش را بیند سپید

من شبم تو ماه من بر آسمان بی‌من مرو

خار ایمن گشت ز آتش در پناه لطف گل

تو گلی من خار تو در گلستان بی‌من مرو

در خم چوگانت می‌تازم چو چشمت با من است

همچنین در من نگر بی‌من مران بی‌من مرو

چون حریف شاه باشی ای طرب بی‌من منوش

چون به بام شه روی ای پاسبان بی‌من مرو

وای آن کس کو در این ره بی‌نشان تو رود

چو نشان من تویی ای بی‌نشان بی‌من مرو

وای آن کو اندر این ره می‌رود بی‌دانشی

دانش راهم تویی ای راه دان بی‌من مرو

دیگرانت عشق می‌خوانند و من سلطان عشق

ای تو بالاتر ز وهم این و آن بی‌من مرو

+ تاريخ شنبه بیستم آبان ۱۳۹۶ساعت 20:42 نويسنده الی...! |
یعنی بین این همه آدم یکی نیست که فقط و فقط  واقعیت رو ببینه؟

یکی که به فکر من نباشه

یکی که به فکر بقیه هم نباشه

یکی که به فکر منافع خودشم نباشه

میریم حرف بزنیم میگن نهه گه خورده فلان کارو بکن

میریم پیش یکی دیگه میگه نهه تو گه خوردی 

میریم پیش یکی دیگه هم که اونم به فکر خودشه

وضع بدیه

+ تاريخ سه شنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 18:54 نويسنده الی...! |
مثل یک حقیقت رفته به باد،منو با خود میبره مثل یک رویا توی خواب

+ تاريخ دوشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 15:41 نويسنده الی...! |
حتما میخواسته با دوست دخترش بره بیرون

+ تاريخ پنجشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 20:29 نويسنده الی...! |